اطلاعات كامل درباره اصحاب كهف1

 

أَمْ حَسِبْت أَنَّ أَصحَب الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ ءَايَتِنَا عجَباً (9)

إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةً وَ هَيىْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشداً (10)

فَضرَبْنَا عَلى ءَاذَانِهِمْ فى الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً (11)

ثُمَّ بَعَثْنَهُمْ لِنَعْلَمَ أَى الحِْزْبَينِ أَحْصى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً (12)

نحْنُ نَقُص عَلَيْك نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَهُمْ هُدًى (13)

وَ رَبَطنَا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لَن نَّدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَهاً لَّقَدْ قُلْنَا إِذاً شططاً (14)

هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتخَذُوا مِن دُونِهِ ءَالِهَةً لَّوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسلْطنِ بَينٍ فَمَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كَذِباً (15)

وَ إِذِ اعْتزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُا إِلى الْكَهْفِ يَنشرْ لَكمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَ يُهَيىْ لَكم مِّنْ أَمْرِكم مِّرْفَقاً (16)

وَ تَرَى الشمْس إِذَا طلَعَت تَّزَوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَات الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضهُمْ ذَات الشمَالِ وَ هُمْ فى فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِك مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ مَن يهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضلِلْ فَلَن تجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِداً (17)

وَ تحْسبهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَات الْيَمِينِ وَ ذَات الشمَالِ وَ كلْبُهُم بَسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطلَعْت عَلَيهِمْ لَوَلَّيْت مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْت مِنهُمْ رُعْباً (18)

وَ كذَلِك بَعَثْنَهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنهُمْ قَالَ قَائلٌ مِّنهُمْ كمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْض يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظرْ أَيهَا أَزْكى طعَاماً فَلْيَأْتِكم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْيَتَلَطف وَ لايُشعِرَنَّ بِكمْ أَحَداً (19)

إِنهُمْ إِن يَظهَرُوا عَلَيْكمْ يَرْجُمُوكمْ أَوْ يُعِيدُوكمْ فى مِلَّتِهِمْ وَ لَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20)

وَ كذَلِك أَعْثرْنَا عَلَيهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَ أَنَّ الساعَةَ لارَيْب فِيهَا إِذْ يَتَنَزَعُونَ بَيْنهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيهِم بُنْيَناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيهِم مَّسجِداً (21)

سيَقُولُونَ ثَلَثَةٌ رَّابِعُهُمْ كلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسةٌ سادِسهُمْ كلْبهُمْ رَجْمَا بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سبْعَةٌ وَ ثَامِنهُمْ كلْبهُمْ قُل رَّبى أَعْلَمُ بِعِدَّتهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِيلٌ فَلا تُمَارِ فِيهِمْ إِلا مِرَاءً ظهِراً وَ لا تَستَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً (22)

وَ لا تَقُولَنَّ لِشايءٍ إِنى فَاعِلٌ ذَلِك غَداً (23)

إِلا أَن يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُر رَّبَّك إِذَا نَسِيت وَ قُلْ عَسى أَن يهْدِيَنِ رَبى لاَقْرَب مِنْ هَذَا رَشداً (24)

وَ لَبِثُوا فى كَهْفِهِمْ ثَلَث مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسعاً (25)

قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلىٍّ وَ لايُشرِك فى حُكْمِهِ أَحَداً (26)

 

ترجمه آيات

مگر پنداشته اى از ميان آيه هاى ما اهل كهف ورقيم شگفت انگيز بوده اند (9)

وقتى آن جوانان به غار رفتند وگفتند: پروردگارا ما را از نزد خويش رحمتى عطا كن وبراى ما در كارمان صوابى مهيا فرما (10)

پس در آن غار سالهاى معدود به خوابشان برديم (11)

آنگاه بيدارشان كرديم تا بدانيم كداميك از دودسته مدتى را كه درنگ كرده اند بهتر مى‏شمارند (12)

ما داستانشان را براى توبه حق مى‏خوانيم. ايشان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان داشتند وما بر هدايتشان افزوديم (13)

ودلهايشان را قوى كرده بوديم كه بپا خاستند وگفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها وزمين است وما هرگز جز او پروردگارى نمى خوانيم، وگرنه باطلى گفته باشيم (14)

اينان، قوم ما كه غير خدا خدايان گرفته اند چرا در مورد آنها دليل روشنى نمى آورند، راستى ستمگرتر از آن كس كه دروغى در باره خدا ساخته باشد كيست؟ (15)

اگر از آنها واز آن خدايان غير خدا را كه مى‏پرستند گوشه گيرى ودورى مى‏كنيد پس سوى غار برويد تا پروردگارتان رحمت خويش را بر شما بگسترد وبراى شما در كارتان گشايشى فراهم كند (16)

 

وخورشيد را بينى كه چون بر آيد از غارشان به طرف راست مايل شود و چون فرورود به جانب چپ بگردد، وايشان در فراخنا وقسمت بلندى غارند، اين از آيه هاى خداست هر كه را خدا هدايت كند اوهدايت يافته است وهر كه را خدا گمراه كند ديگر دوستدار ودلسوزى ورهبرى برايش نخواهى يافت (17)

چنان بودند كه بيدارشان پنداشتى ولى خفتگان بودند. به پهلوى چپ و راستشان همى گردانديم وسگشان بر آستانه دستهاى خويش را گشوده بود، اگر ايشان را مى‏ديدى به فرار از آنها روى مى‏گرداندى واز ترسشان آكنده مى‏شدى (18)

چنين بود كه بيدارشان كرديم تا از همديگر پرسش كنند، يكى از آنها گفت: چقدر خوابيديد؟ گفتند روزى يا قسمتى از روز خوابيده ايم. گفتند پروردگارتان بهتر داند كه چه مدت خواب بوده ايد، يكيتان را با اين پولتان به شهر بفرستيد تا بنگرد طعام كدام يكيشان پاكيزه تر است و خوردنيى از آنجا براى شما بياورد، وبايد سخت دقت كند كه كسى از كار شما آگاه نشود (19)

زيرا محققا اگر بر شما آگهى وظفر يابند شما را يا سنگسار خواهند كرد و يا به آيين خودشان بر مى‏گردانند وهرگز روى رستگارى نخواهند ديد (20)

بدينسان كسانى را از آنها مطلع كرديم تا بدانند كه وعده خدا حق است، و در رستاخيز ترديدى نيست، وقتى كه ميان خويش در كار آنها مناقشه مى‏كردند، گفتند بر غار آنها بنائى بسازيد پروردگار به كارشان داناتر است، وكسانى كه در مورد ايشان غلبه يافته بودند گفتند بر غار آنها عبادت گاهى خواهيم ساخت (21)

خواهند گفت: سه تن بودند چهارميشان سگشان بود. وگويند پنج تن بودند ششم آنها سگشان بوده اما بدون دليل ودر مثل رجم به غيب مى‏كنند. وگويند هفت تن بودند هشتمى آنها سگشان بوده. بگو پروردگارم شمارشان را بهتر مى‏داند وجز اندكى شماره ايشان را ندانند، در مورد آنها مجادله مكن مگر مجادله اى به ظاهر، ودر باره ايشان از هيچ يك از اهل كتاب نظر مخواه (22)

در باره هيچ چيز مگوكه فردا چنين كنم (23)

مگر آنكه خدا بخواهد، وچون دچار فراموشى شدى پروردگارت را ياد كن، وبگوشايد پروردگارم مرا به چيزى كه به صواب نزديكتر از اين باشد هدايت كند (24)

ودر غارشان سيصد سال بسر بردند ونه سال بر آن افزودند (25)

بگوخدا بهتر داند چه مدت بسر بردند دانستن غيب آسمانها وزمين خاص اواست چه اوبينا وشنوا است، جز اودوستى ندارند وهيچكس را در فرمان دادن خود شريك نمى كند (26)

 

بيان آيات

اين آيات داستان اصحاب كهف را ذكر مى‏كند كه يكى از سه سؤ الى است كه يهود به مشركين ياد دادند تا از رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم) بپرسند وبدين وسيله اورا در دعوى نبوتش بيازمايند. ودو سؤ ال ديگر - به طورى كه در روايات آمده - يكى داستان موسى وآن جوان همسفر اواست، وديگرى داستان ذى القرنين است. چيزى كه هست در اين آيات داستان كهف را مانند آن دو داستان ديگر طورى نقل نفرموده كه صريح باشد در اين كه آن را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم) پرسيده اند، همانطور كه در آن دو دارد: ((يسالونك)) گو اين كه در آخر آيات مربوط به داستان كهف نيز چيزى كه اشاره به اين معنا داشته باشد هست، وآن اين است كه مى‏فرمايد: ((در باره هيچ چيز مگواين كار را فردا مى‏كنم مگر آنكه دنبالش بگويى ان شاء اللّه)) سياق آيات سه گانه اى كه داستان مزبور با آنها شروع شده اشعار به اين دارد كه قصه كهف قبلا به طور اجمال در بين مردم معروف بوده، مخصوصا اين اشعار در سياق آيه ((ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا)) بيشتر به چشم مى‏خورد، ومى فهماند كه نزول اين آيات براى تفصيل قضيه است كه از جمله ((نحن نقص عليك نباهم بالحق...)) شروع مى‏شود

.

وجه اتصال ورابطه آياتى كه داستان اصحاب كهف را حكايت مى‏كنند با آيات قبل

ووجه اتصالش به آيات قبل اين است كه با اشاره به اين داستان واينكه جاى تعجب در آن نيست همان مطالب گذشته را تأييد مى‏كند، كه اگر خداى تعالى موجودات روى زمين را در نظر بشر جلوه داده، ودلهاى آدميان را مجذوب آنها نموده تا بدانها ركون واطمينان كنند، وتوجه خود را بدانها معطوف دارند، همه به منظور امتحان است. وهمچنين اگر پس از گذشتن اندك زمانى همه آنها را با خاك يكسان نموده، از نظر انسان مى‏اندازد وبه صورت سرابى جلوه مى‏دهد، همه وهمه آياتى است الهى نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف هست، كه خدا خواب را بر آنان مسلط نمود ودر كنج غارى سيصد سال شمسى به خوابشان برد ووقتى بيدار شدند جز اين به نظرشان نرسيد كه يا يك روز در خواب بوده اند ويا پاره اى از روز پس مكث هر انسان در دنيا واشتغالش به ز خارف وزينت هاى آن ودلباختگى اش نسبت به آنها وغفلتش از ما سواى آن، خود آيتى است نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف است. همانطور كه آن ها وقتى بيدار شدند خيال كردند روزى ويا پاره اى از روز خوابيده اند،

انسانها هم وقتى روز موعود را مى‏بينند خيال مى‏كنند يك روز ويا پاره اى از يك روز در دنيا مكث كرده اند، وچنانچه از اصحاب كهف سؤ ال شد ((كم لبثتم)) وآنها گفتند: ((لبثنا يوما اوبعض يوم)) از همه انسانها نيز در روز موعود سؤ ال مى‏شود: ((كم لبثتم فى الارض عدد سنين قالوا لبثنا يوما اوبعض يوم)) ونيز مى‏فرمايد: ((كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الاساعة من نهار))

پس آيت اصحاب كهف در بين ساير آيات الهى پيشامدى نوظهور و عجيب نيست، بلكه داستانى است كه همه روزه، وتا شب وروزى هست، تكرار مى‏گردد. پس گويا خداى تعالى بعد از آنكه فرمود: ((فلعلك باخع نفسك على اثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا... صعيدا جرزا)) رسول گرامى خود را خطاب مى‏كند كه: گويا تومتوجه نشدى كه اشتغال مردم به دنيا و ايمان نياوردنشان به اين داستان به خاطر تعلقى كه به زينت هاى زمين دارند، خود آيتى است نظير آيت خوابيدن اصحاب كهف در غار، وبه همين جهت اندوهناك شدى تا حدى كه خواستى از غصه خودت را بكشى، وخيال كردى كه داستان اصحاب كهف يك داستان استثنائى ونوظهور وعجيب است، وحال آنكه اين داستان عين داستان زندگى مردم دنياپرست است.

واگر صريحا رسول گرامش را خطاب نكرد خواست تا نسبت غفلت به ساحت مقدس اونداده باشد، علاوه بر اينكه كنايه از تصريح رساتر است.

اين آن معنايى است كه با تدبر در وجه وچگونگى اتصال اين داستان با آيات قبلش به دست مى‏آيد. وبه همين منوال آيات بعدى هم - كه مربوط به آن دومرد است كه يكى از آنها صاحب دوباغ بود وآيات بعد از آن، كه مربوط است به قصه موسى وهمسفرش - معنا مى‏شود كه به زودى بيانش خواهد آمد. البته مفسرين ديگر در وجه اتصال آيات اين قصه به ما قبل خود وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه موجه نيستند، و فائده اى در نقل آنها نيست.

أَمْ حَسِبْت أَنَّ أَصحَب الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ ءَايَتِنَا عجَباً (9)

((حسبان)) به معناى پندار ومظنه است، و ((كهف)) به معناى مغاره اى است كه در كوه باشد، وفرق آن را با ((مغاره)) از نظر لغت اين است كه كهف از مغاره وسيع تر وبزرگتر است.

 

وغار همان كهف است، ليكن در صورتى كه كوچك باشد و كلمه ((رقيم)) از ((رقم)) است كه هم به معناى نوشتن است وهم به معناى خط. پس ((رقيم)) در واقع به معناى ((مرقوم)) است، چون در موارد بسيارى وزن فعيل به معناى مفعول مى‏آيد، مانند ((جريح)) كه به معناى ((مجروح)) و ((قتيل)) كه به معناى مقتول است. و كلمه ((عجب)) مصدر وبه معناى ((تعجب)) است كه اگر به صورت وصف (عجب) تعبير شده نه به صورت فعل (تعجب) به منظور مبالغه است.

بيان اينكه اصحاب رقيم نام ديگر اصحاب كهف است

واز ظاهر سياق اين داستان بر مى‏آيد كه اصحاب كهف ورقيم جماعت واحدى بوده اند كه هم اصحاب كهف ناميده شدند، وهم اصحاب رقيم. اصحاب كهف ناميده شدند به خاطر اينكه در كهف (غار) منزل كردند، واصحاب رقيمشان ناميدند زيرا - بطورى كه گفته شده داستان و سرگذشتشان در سنگنبشته اى در آن ناحيه پيدا شده است، ويا در موزه سلاطين ديده شده، به همين جهت اصحاب رقيم ناميده شدند. بعضى ديگر گفته اند ((رقيم)) نام كوهى در آن ناحيه بوده كه غار مزبور در آن قرار داشته است. ويا نام واديى بوده كه كوه مزبور در آنجا واقع بوده. ويا نام آن شهرى بوده كه كوه نامبرده در آنجا بوده است، و اصحاب كهف اهل آن شهر بوده اند. ويا نام سگى بوده كه همراه آنان به غار در آمده است. اين پنج قول است كه در باره معناى اصحاب رقيم گفته شده وبه زودى در بحثى كه پيرامون داستان كهف مى‏آيد، خواهيد ديد كه قول اول مؤ يد دارد.

بعضى ديگر گفته اند: اصحاب رقيم مردمى غير از اصحاب كهف بوده اند، و داستانشان غير از داستان ايشان است، وخداى تعالى نام آنان را با اصحاب كهف ذكر كرده است، ولى فقط تفصيل داستان اصحاب كهف را فرموده است. اين عده از مفسرين براى داستان اصحاب رقيم روايتى هم نقل كرده اند كه به زودى در بحث روايتى خواهد آمد.

ليكن اين قول بسيار بعيد است، زيرا خداى تعالى در كلام فصيح و بليغش هرگز به داستان دوطايفه از مردم اشاره نمى فرمايد مگر آنكه تفصيل هر دورا بيان كند، نه اينكه اسم هر دورا ببرد وآن وقت تنها به داستان يكى پرداخته، ديگرى را مسكوت بگذارد، ومورد توجه اجمالى يا تفصيلى قرار ندهد.

علاوه بر اينكه آن داستانى كه گفتيم در روايت راجع به اصحاب رقيم آمده با سياق آيات سابق سازگار نيست وآن مناسبتى را كه داستان اصحاب كهف با آن سياق دارد، ندارد.

پس از آنچه كه در وجه اتصال آيات قصه كهف با آيات قبل گفتيم چنين بر مى‏آيد كه معناى آيه اين است كه: تو گمان كرده اى داستان اصحاب كهف ورقيم - كه خدا صدها سال به خوابشان برد وسپس بيدارشان نموده وگمان كردند يك روز ويا پاره اى از يك روز خوابيدند - آيت عجيبى از آيات ما است؟ نه هيچ عجيب وغريب نيست، زيرا آنچه كه بر عامه خلق مى‏گذرد، كه سالها فريفته زندگى مادى وزرق وبرق آن شده غافل وبى خبر از معاد به سر مى‏برند وناگهان به عرصه قيامت در آمده زندگى چند ساله دنياى خود را يك روز ويا ساعتى از يك روز مى‏پندارند، دست كمى از سرگذشت اصحاب كهف ندارند.

وظاهر سياق - همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم - اين است كه قصه اصحاب كهف قبل از نزول اين آيات بطور اجمال براى رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم) معلوم بوده، ودر اين آيات عنايت در بيان تفصيل آن است، مؤ يد اين استظهار اين است كه بعد از اين آيه وسه آيه ديگر آمده كه اجمال قصه را در بردارد ومجددا مى‏فرمايد: ((نحن نقص...)) يعنى ما تفصيل داستان ايشان را برايت ذكر مى‏كنيم.