قرآن و اهل بيت/قرآن و عترت /امير المؤمنين عليه السلام و مسئله برائت از مشركين

 

كتاب: آشنايى با قرآن جلد 3 صفحه 204

نويسنده: استاد مرتضى مطهرى

در ميان سوره‏هاى قرآن يك سوره داريم كه اول آن فاقد بسم الله است، و آن، سوره برائت است. قرآن را كه مى‏گويند 114 سوره است‏به اعتبار اين است كه سوره برائت را هم سوره مستقل و جدا از سوره انفال شمرده‏اند. راجع به اين كه چرا اين سوره «بسم الله» ندارد دو وجه است. يك وجه اين است كه اساسا «برائت» يك سوره مستقل نيست، تتمه سوره انفال است. اتفاقا آياتش هم از سنخ مطالب آيات «انفال» است. ممكن است‏بگوييد اثر اين امر چيست كه ما بگوئيم اين دو تا يك سوره است‏يا دو سوره. البته اثرش در دو حالت مذكور فرق مى‏كند. به عقيده ما شيعيان، در نماز، بعد از حمد يك سوره كامل را بايد خواند. اگر بگوئيم «انفال» و «برائت» يك سوره است پس چنانچه كسى «انفال» را شروع بكند بايد برائت را هم بخواند، و اگر بگوئيم «انفال» و «برائت» دو سوره است، يكى از اين دو را كه بخواند كافى است و بلكه ديگرى را نمى‏تواند بخواند چون قران بين سورتين است و قران بين سورتين اشكال دارد. ولى قول ديگر اين است كه سوره برائت‏يك سوره مستقل است. اگر بگوئيم سوره مستقل چرا «بسم الله» ندارد، مى‏گويند علتش اين است كه اين سوره، سوره غضب است، سوره اعلام جنگ و اعلام خطر به كفار است. اين

سوره در سال نهم هجرى نازل شده است. مى‏دانيد كه پيغمبر اكرم در سن چهل سالگى مبعوث شدند. 13 سال در مكه بسر بردند و عده‏اى در مكه مسلمان شدند. آن سيزده سال فوق العاده براى پيغمبر و مسلمين رنج‏آور بود. ده سال آخر عمرشان در مدينه بودند (پنجاه و سه سالگى آمدند به مدينه، ده سال هم در مدينه بودند و در شصت و سه سالگى از دنيا رفتند). در اين ده سال مدينه سالهاى اول آن سختتر از سالهاى پيش بود.

در سال هشتم هجرت مكه را فتح كردند. البته قبلا فتوحاتى نصيب مسلمين شده بود، ولى مكه كه فتح شد ديگر اسلام قدرت خودش را در جزيرة العرب تثبيت كرد. اذا جاء نصر الله و الفتح و رايت الناس يدخلون فى دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا. بعد از فتح مكه، كفار قريش، هم پيمان با مسلمين بودند، يك پيمانكى با مسلمين داشتند گو اينكه آن را نقض كرده بودند. ولى هنوز قريش در حال شرك و بت‏پرستى بسر مى‏بردند، مسلمين هم در حال خداپرستى، اما با همديگر همزيستى داشتند. ايام حج پيش آمد. مسلمين براى انجام حج از مكه خارج شدند، قريش هم خارج شد، با تفاوتى كه ميان حج قريش و حج مسلمين بود. حج‏يك سنت ابراهيمى است ولى قريش بدعتهايى در آن به وجود آورده بودند كه اسلام آمد آنها را نسخ كرد. از جمله اينكه وقتى به عرفات مى‏رفتند دون شان مى‏دانستند، تا حدود منى و مشعر مى‏رفتند و از همان جا بر مى‏گشتند. يك سال به همين ترتيب حج صورت گرفت‏يعنى مشركين حج كردند، مسلمين هم حج كردند؛ مسلمين يك امير الحاج داشتند، آنها هم يك امير الحاج. در سال نهم هم ابتدا گمان مى‏رفت همين جور خواهد بود يعنى مسلمين براى خودشان هستند و كفار براى خودشان.

در همين اوقات بود كه گروه زيادى از قريش پيمان خود را شكسته بودند و به همين دليل اسلام ديگر هم پيمانى با آنها را قبول نمى‏كرد. در اينجا بود كه سوره برائت نازل شد اينجاست داستان معروفى كه باز جزء مفاخر امير المؤمنين است. فى الجمله اختلافى ميان شيعه و سنى هست كه سنيها يكجور نقل مى‏كنند، شيعه‏ها جور ديگر، ولى بسيارى از سنيها مثل شيعه‏ها نقل كرده‏اند. قضيه از اين قرار است: ابوبكر مامور شد كه امير الحاج مسلمين باشد. حركت كرد با مسلمين و رفت. وحى نازل شد بر پيغمبر اكرم (اين را اهل تسنن هم قبول دارند) كه از اين سال به بعد ديگر مشركين حق ندارند در امر حج‏شركت كنند بلكه شما با آنها هيچ پيمانى نداريد و در حال جنگ [هستيد] و چهار ماه هم به آنها مهلت‏بدهيد. در آن چهار ماه آزادند هر جا مى‏خواهند بروند، و در اين مدت تصميم خودشان را بگيرند. اين اعلام غضبناك را كى بايد اعلام بكند؟ وحى شد كه تو خودت شخصا بايد اعلام بكنى يا كسى از تو پيغمبر اكرم چون خودشان نمى‏خواستند بروند اعلام كنند، دادند به على (ع). على (ع) آمد و در بين راه به مسلمين رسيد، در حالى كه آن شتر معروف پيغمبر را سوار بود. ابوبكر در خيمه‏اى بود. ناگهان صداى شتر پيغمبر را شنيد. مضطرب شد كه شتر پيغمبر اينجا چه مى‏كند؟! ديد على (ع) آمده است. ناراحت‏شد. گفت‏حتما خبر وحشتناكى است‏براى من.

در اينجا حدود نيمى از اهل تسنن مى‏گويند: ابوبكر از على (ع) پرسيد آيا من حج را ادامه بدهم و تو فقط مامور ابلاغ سوره برائت هستى يا من بايد برگردم؟ و على (ع) فرمود: تو كار حجت را ادامه بده، سوره برائت را من بايد اعلام بكنم به حكم اين كه يا بايد پيغمبر اعلام بكند يا كسى كه از او است. عده‏اى ديگر از اهل تسنن مثل همه شيعيان مى‏گويند: نه، ابوبكر به دستور پيغمبر برگشت و اساسا آن سال حج نكرد؛ على (ع)، هم امارت حجاج را بر عهده داشت و هم سوره برائت را بر مردم خواند، كه تفسيرش باشد ان شاء الله براى هفته آينده.

و صلى الله على محمد و آله.

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم برائة من الله و رسوله الى الذين عاهدتم من المشركين فسيحوا فى الارض اربعة اشهر و اعلموا انكم غير معجزى الله و ان الله مخزى الكافرين و اذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر ان الله برى‏ء من المشركين و رسوله فان تبتم فهو خير لكم و ان توليتم فاعلموا انكم غير معجزى الله و بشر الذين كفروا بعذاب اليم الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقضوكم شيئا و لم يظاهروا عليكم احدا فاتموا اليهم عهدهم الى مدتهم ان الله يحب المتقين. فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا و اقاموا الصلاة و آتوا الزكاة فخلوا سبيلهم ان الله غفور رحيم و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مامنه، ذلك بانهم قوم لا يعلمون.

چرا سوره برائت فاقد بسم الله است؟

سوره برائت است. در هفته گذشته اجمالا عرض كرديم يك مطلب مسلم است كه سوره برائت در ميان همه سوره‏هاى قرآن اين وضع استثنائى را دارد كه فاقد «بسم الله» است، «بسم الله» در اول اين سوره نيست. حالا چرا اين سوره فاقد «بسم الله» است؟ آيا اين سوره يك سوره مستقل است و يا دنباله سوره انفال است و سوره جداگانه‏اى نيست و از اين جهت «بسم الله» ندارد، زيرا در احاديث وارد شده كه وقتى آيات قرآن نازل مى‏شد، مسلمين، اين مطلب را كه آيا يك سوره تمام شده است و سوره ديگرى است‏يا دنباله سوره پيشين است، با «بسم الله الرحمن الرحيم» مى‏فهميدند يعنى اگر وقتى كه آيه نازل مى‏شد، با «بسم الله الرحمن الرحيم» شروع مى‏شد، اين امر علامت اين بود كه اين آيات يك سوره مستقل است. پس بعضى‏ها مى‏گويند «برائت» از اين جهت «بسم الله» ندارد كه سوره مستقلى نيست، و بعضى ديگر مى‏گويند علت اين كه «بسم الله» ندارد اين نيست‏بلكه اين آيات، سوره مستقلى است ليكن چون اين سوره، سوره اعلام خشم و اعلام غضب است و «بسم الله» آيه رحمت است، از اين جهت «بسم الله» در اول اين سوره نيامده است.

در اين سوره ما به مسائل زيادى برمى‏خوريم كه اين مسائل بيشتر در اطراف دو سه مطلب است: يكى درباره روابط مسلمانان با مشركان.

 

مشرك يعنى كسى كه در پرستشهاى رسمى غير خدا را پرستش مى‏كند مثل همان بت‏پرستهاى عربستان يا ستاره‏پرستان يا خورشيد پرستان يا انسان‏پرستها، يا آتش‏پرستها كه در دنيا بوده‏اند، و واقعا انسان يا ستاره يا آتش يا خورشيد و يا دريا را پرستش مى‏كرده‏اند. مشركين از نظر قرآن با ساير غير مسلمانان يعنى افراد موحد و خداپرست مخصوصا آنها كه به يكى از اديان آسمانى كه ريشه‏اى دارد معتقدند حسابشان فرق مى‏كند.

«مشرك» از نظر روابط مسلمان با غير مسلمان يك وضعى دارد و غير مشرك كه در قرآن آنها را اهل كتاب مى‏گويند وضع ديگرى دارد كه بعد ان شاء الله در همين سوره توضيح خواهيم داد. پس يك قسمت از بحث، مربوط به مشركين است و ابتدا هم از مشركين شروع مى‏شود.

قسمتى از آيات اين سوره مربوط به اهل كتاب است، غير مسلمانانى كه خود را پيرو يكى از كتابهاى آسمانى سابق مى‏دانند يعنى يهوديها و مسيحيها و حتى مجوسيها. يك قسمت از اين سوره بحث درباره منافقان است. درباره منافقان هم در اين سوره زياد بحث‏شده است. منافقان يعنى كسانى كه متظاهر به اسلامند ولى در قلبشان و در عمق روحشان مسلمان نيستند، كافرند، غير مسلمانند، و در نتيجه مردمى هستند دو چهره: يك چهره‏شان چهره مسلمانى و چهره ديگرشان چهره كفر است. وقتى با مسلمانان مى‏نشينند اظهار مسلمانى مى‏كنند و عمل مسلمانى انجام مى‏دهند، و وقتى با كافران مى‏نشينند مانند آنها هستند و خودشان را از آنها به حساب مى‏آورند. آيات اول اين سوره تا نزديك چهل آيه مربوط به مشركين است.

اينجا يك تاريخچه‏اى هست كه ما بايد متوجه آن باشيم تا اينكه مفهوم سوره برائت‏برايمان روشن بشود:

تاريخچه نبرد مسلمين و كفار قريش

مى‏دانيم كه اسلام دين توحيد است و براى هيچ مسئله‏اى به اندازه توحيد يعنى خداى يگانه را پرستش كردن و غير او را پرستش نكردن اهميت قائل نيست و نسبت‏به هيچ مسئله‏اى به اندازه اين مسئله حساسيت ندارد. مردم قريش كه در مكه بودند مشرك بودند.

اين بود كه يك نبرد پى‏گيرى ميان پيغمبر اكرم و مردم قريش كه همان قبيله رسول اكرم بودند در گرفت. سيزده سال پيغمبر اكرم در مكه بودند.

بعد آمدند مدينه و در مدينه بود كه مسلمين قوت و قدرتى پيدا كردند.

جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ كوچك ديگر ميان مسلمين كه در مدينه بودند با مشركين قريش كه در مكه بودند در گرفت. در جنگ بدر مسلمانها فتح خيلى بزرگى نمودند. در احد بر عكس شكست‏خوردند يعنى اول پيروز شدند ولى بعد در اثر يك اشتباه شكست‏خوردند و بعد دو مرتبه خودشان را جمع و جور كردند. پاى هم مسلمين در احد شكست‏خوردند. در خندق باز مسلمين فاتح شدند.

بعد جريان حديبيه پيش آمد كه در جلسه قبل عرض كردم: ايام حج و ماههاى حرام بود و همه مردم مجاز بودند براى انجام عمل حج‏بروند به سوى كعبه. و طبق قانون جاهليت، قريش بايد به دشمنان خودشان هم اجازه بدهند ولى به پيغمبر و مسلمين اجازه ندادند. پيغمبر از نزديك مكه برگشت در حالى كه قرارداد صلحى با قريش امضا كرده بود. اين قرارداد، بعد، از طرف قريش نقض شد و چون نقض شد از طرف مسلمين هم ديگر نقض شده بود. جريان حديبيه در سال ششم هجرى است. در سال هشتم هجرت، پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد، فتحى بدون خونريزى. فتح مكه براى مسلمين يك موفقيت‏بسيار عظيم بود چون اهميت آن تنها از جنبه نظامى نبود، از جنبه معنوى بيشتر بود تا جنبه نظامى‏. مكه ام القراء عرب و مركز عربستان بود. قهرا قسمتهاى ديگر تابع مكه بود و به علاوه يك اهميتى بعد از قضيه عام الفيل و ابرهه كه حمله برد به مكه و شكست‏خورد پيدا كرده بود. بعد از اين قضيه اين فكر براى همه مردم عرب پيدا شده بود كه اين سرزمين تحت‏حفظ و حراست‏خداوند است و هيچ جبارى بر اين شهر مسلط نخواهد شد.

وقتى پيغمبر اكرم به آن سهولت آمد مكه را فتح كرد گفتند پس اين امر دليل بر آن است كه او بر حق است و خدا راضى است. به هر حال اين فتح خيلى براى مسلمين اهميت داشت. مسلمين وارد مكه شدند.

مشركين هم در مكه بودند. تدريجا از قريش هم خيلى مسلمان شده بودند.

يك جامعه دو گانه‏اى در مكه به وجود آمده بود، نيمى مسلمان و نيمى مشرك. حاكم مكه از طرف پيغمبر اكرم معين شده بود يعنى مشركين و مسلمين تحت‏حكومت اسلامى زندگى مى‏كردند. بعد از فتح مكه مسلمين و مشركين با هم حج كردند با تفاوتى كه ميان حج مشركين و حج مسلمين وجود داشت. آنها آداب خاصى داشتند كه اسلام آنها را نسخ كرد. گفتيم حج‏يك سنت ابراهيمى است كه كفار قريش در آن تحريفهاى زيادى كرده بودند. اسلام با آن تحريفها مبارزه كرد. پس يك سال هم به اين وضع باقى بود.

ابلاغ سوره برائت‏به مشركين توسط على (ع)

سال نهم هجرى شد. در اين سال پيغمبر اكرم در ابتدا به ابوبكر ماموريت داد كه از مدينه برود به مكه و سمت امير الحاجى مسلمين را داشته باشد، ولى هنوز از مدينه چندان دور نشده بود (1) كه جبرئيل بر رسول اكرم نازل شد (اين را شيعه و سنى نقل كرده‏اند) و دستور داد پيغمبر، على (ع) را ماموريت‏بدهد براى امارت حجاج و براى ابلاغ سوره برائت. اين سوره اعلام خيلى صريح و قاطعى است‏به عموم مشركين به استثناى مشركينى كه با مسلمين هم پيمان‏اند و پيمانشان هم مدتدار است و بر خلاف پيمان هم رفتار نكرده‏اند؛ مشركينى كه با مسلمين با پيمان ندارند يا اگر پيمان دارند بر خلاف پيمان خودشان رفتار كرده‏اند و قهرا پيمانشان نقض شده است. اعلام سوره برائت اين است كه على (ع) بيايد در مراسم حج در روز عيد قربان كه مسلمين و مشركين همه جمع هستند، به همه مشركين اعلام كند كه از حالا تا مدت چهار ماه شما مهلت داريد و آزاد هستيد هر تصميمى كه مى‏خواهيد بگيريد. اگر اسلام اختيار كرديد يا از اين سرزمين مهاجرت كرديد، كه هيچ، و الا شما نمى‏توانيد در حالى كه مشرك هستيد در اينجا بمانيد.

ما دستور داريم شما را قلع و قمع كنيم به كشتن، به اسير كردن، به زندان انداختن و به هر شكل ديگرى. در تمام اين چهار ماه كسى متعرض شما نمى‏شود. اين چهار ماه مهلت است كه شما درباره خودتان فكر بكنيد.

اين سوره با كلمه «برائة» (2) شروع مى‏شود: برائة من الله و رسوله الا الذين عاهدتم من المشركين. اعلام عدم تعهد است از طرف خدا و از طرف پيغمبر خدا در مقابل مردم مشرك - و در آيات بعد تصريح مى‏كند - همان مردم مشركى كه شما قبلا با آنها پيمان بسته‏ايد و آنها نقض پيمان كرده‏اند.

 

------------------------------

1 - بعضى نوشته‏اند در «ذو الحليفه» در حدود مسجد شجره كه فاصله آن تا مدينه تقريبا يك فرسخ است، و بعضى نوشته‏اند در جايى به نام «عرج»، كه همان نزديكيها است.

2 - مصطلح است: برائت از دين. وقتى كه مديون دينش را مى‏پردازد و يا داين دين را مى‏بخشد، مى‏گويند برائت ذمه پيدا كرده يعنى ديگر تعهدى از نظر دين ندارد.

 

على (ع) آمد در مراسم حج‏شركت كرد. اول در خود مكه اين [عدم تعهد] را اعلام كرد، ظاهرا (ترديد از من است) در روز هشتم كه حجاج حركت مى‏كنند به طرف عرفات (1) در يك مجمع عمومى در مسجد الحرام سوره برائت را به مشركين اعلام كرد ولى براى اينكه اعلام به همه برسد و كسى نباشد كه بى‏خبر بماند، وقتى كه مى‏رفتند به عرفات و بعد هم به منا، در مواقع مختلف، در اجتماعات مختلف هى مى‏ايستاد و بلند اعلام مى‏كرد و اين اعلام خدا و رسول را با فرياد به مردم ابلاغ مى‏نمود. نتيجه اين بود كه ايها الناس! امسال آخرين سالى است كه مشركين با مسلمين حج مى‏كنند. ديگر از سال آينده هيچ مشركى حق حج كردن ندارد و هيچ زنى حق ندارد لخت و عريان طواف كند.

يكى از بدعتهايى كه قريش به وجود آورده بودند اين بود كه به

------------------------------

1 - و الآن هم كه با اتومبيل مى‏روند باز هم شب روز هشتم حركت مى‏كنند. البته وقوف در عرفات از روز نهم واجب است تا غروب، و براى اينكه كار آسان بشود، روز هشتم حركت مى‏كنند. قديم كه با مال يا پياده مى‏رفتند، به طريق اولى روز هشتم حركت مى‏كردند و مستحب هم اين است كه روز هشتم، حجاج حركت كنند از راه منا بروند به عرفات، شب را در منا بمانند، روز بروند عرفات، وقوف عرفات را انجام بدهند و براى شب برگردند به مشعر و روز بعد هم برگردند به منا. ولى اكنون اين مستحب عمل نمى‏شود يعنى كثرت حجاج و وسائل نقليه اجازه نمى‏دهد كه حجاج وقتى كه مى‏خواهند شب نهم بروند از راه منا بروند؛ از راه طائف مى‏روند به عرفات و شب بعد برمى‏گردند به منا.

 

مردم غير قريش اعلام كرده بودند هر كس بخواهد طواف بكند حق ندارد با لباس خودش طواف بكند، بايد از ما لباس عاريه كند يا كرايه كند، و اگر كسى با لباس خودش طواف مى‏كرد مى‏گفتند اين لباس را تو بايد اينجا صدقه بدهى يعنى به فقرا بدهى. زورگويى مى‏كردند. يك سال زنى آمده بود براى حج و مى‏خواست‏با لباس خودش طواف بكند. گفتند اين كار ممنوع است. بايد اين لباس را بكنى و لباس ديگرى در اينجا تهيه بكنى. گفت آخر من لباس ديگرى ندارم، لباس من منحصر به همين يك دست است. گفتند ديگر چاره‏اى نيست.

بايد از ما لباس كرايه بكنى. گفت‏بسيار خوب، پس لخت و عور طواف مى‏كنم. گفتند مانعى ندارد. آنوقت‏بعضيها كه نمى‏خواستند با لباس قريش طواف بكنند و از لباس خودشان صرف نظر بكنند، لخت و عور دور خانه كعبه طواف مى‏كردند.

جزء اعلامها اين بود كه طواف لخت و عريان قدغن شد؛

هيچكس حق ندارد لخت و عور طواف بكند و اين حرف مهملى هم كه قريش گفته‏اند بايد از ما لباس كرايه كنيد غلط است. اين هم كه اگر كسى با لباس احرام خود يا غير لباس احرام (لباس احرام را شرط نمى‏دانستند) طواف كرد بايد آن را بدهد به فقرا، لازم نيست، بايد نگه دارد براى خود.

به هر حال امير المؤمنين آمد و مكرر در مكرر و در جاهاى مختلف اين اعلام را به مردم ابلاغ كرد. نوشته‏اند آنقدر مكرر مى‏گفت كه صداى على (ع) گرفته بود، از بس كه در مواقع مختلف، هر جا اجتماعى بود اين آيات را مى‏خواند و ابلاغ مى‏كرد تا يك نفر هم باقى نماند كه بعد بگويد به من ابلاغ نشد. وقتى كه على (ع) خسته مى‏شد و صدايش مى‏گرفت، صحابه ديگر پيغمبر مى‏آمدند از او نيابت مى‏كردند و همان آيات را ابلاغ مى‏نمودند.

يك اختلافى ميان شيعه و سنى در ابلاغ سوره برائت موجود است و آن اينكه اهل تسنن بيشترشان به اين شكل تاريخ را نقل مى‏كنند كه پس از آنكه وحى خدا به رسول اكرم رسيد كه اين سوره را يا بايد خودت ابلاغ كنى يا كسى از خودت، و پيغمبر على (ع) را مامور ابلاغ سوره برائت كرد، على به سوى مكه آمد. تا آمد، ابوبكر مضطرب شد، پرسيد آيا اميرى يا رسول؟ يعنى آيا آمده‏اى امير الحاج باشى يا يك كار مخصوص دارى؟ فرمود: نه، من يك رسالت مخصوص دارم، فقط براى آن آمده‏ام. پس ابوبكر از شغل خودش منفصل و معزول نشد؛ او كار خودش را انجام داد و على (ع) هم كار خودش را. ولى اقليتى از اهل تسنن - كه در «مجمع البيان» نقل شده - و همه اهل تشيع مى‏گويند وقتى كه على (ع) آمد، ابوبكر به كلى از شغل خودش منفصل شد و برگشت‏به مدينه. تعبير قرآن اين است كه اين سوره را نبايد به مردم ابلاغ كند مگر خود تو يا كسى كه از تو است. اهل تشيع روى اين كلمه «از تو است» تكيه مى‏كنند، مى‏گويند اين كلمه «كسى كه از تو است»: رجل منك كه در بسيارى از روايات هست، مفهوم خاصى دارد. حالا من نظائرش را بگويم:

درباره حضرت ابراهيم است كه فرمود: فمن تبعنى فانه منى (1)

------------------------------

1 - سوره ابراهيم، آيه 36.

 

آنكه گام دنبال گام من بردارد از من است. اين معنايش اين است كه او از من جدايى ندارد. بزرگترين جمله‏اى كه پيغمبر اكرم درباره سلمان فرموده است و شايد بزرگترين جمله‏اى كه درباره يك صحابى غير از امير المؤمنين فرموده است اين جمله است: سلمان منا اهل البيت‏سلمان جزء ما اهل بيت است. اين كلمه «جزء ماست» بسيار عالى است؛ يعنى او از ما جدايى ندارد، بينونتى با ما ندارد. گفت «من كى‏ام ليلى و ليلى كيست من» من او هستم و او من است. ديگر از اين بالاتر تعبير نيست. تعبير ديگرى كه اين حديث را هم شيعه و سنى روايت كرده‏اند درباره امام حسين است كه پيغمبر فرمود: حسين منى و انا من حسين حسين از من است و من از حسينم. يعنى اساسا ميان ما جدايى فرض نمى‏شود و وجود ندارد. آنوقت مفاد اين حديث‏با آن حديث معروف ديگرى كه على مع الحق و الحق مع العلى يدور حيث ما دار يكى مى‏شود. على با حق است و حق با على است؛ دور مى‏زند با او هر جا او دور بزند، يعنى على (ع) آنجا مى‏رود كه حق است و حق آنجا مى‏رود كه على (ع) است. يعنى جدايى ميان اين دو وجود ندارد. اين مفهوم تقريبا همان مفهوم عصمت است. على از حق جدايى ندارد. مگر پيغمبر از حق جدايى دارد؟! مگر ممكن است ا

لعياذ بالله پيغمبر حرفى بزند يا عملى انجام بدهد كه حق نباشد. همانطور كه پيغمبر از حق جدا شدنى نيست، تفكيكش فرض و امكان ندارد؛ تفكيك على (ع) هم از پيغمبر امكان ندارد و اين دو جدا ناشدنى هستند.

اين جمله را [كه «اين سوره را نبايد به مردم ابلاغ كند مگر خود تو يا كسى كه از توست»] نه تنها اهل تشيع روايت كرده‏اند، اهل تسنن هم به همين شكل روايت كرده‏اند. اگر اختلافى هست، در رفتن ابوبكر است. اصل فضيلت هم در اين [جمله] است‏خواه ابوبكر رفته باشد يا نرفته باشد. و حتى اگر ابوبكر رفته باشد به سفر حج، فضيلت على (ع) بيشتر ثابت مى‏شود؛ يعنى با اينكه ابوبكر هست اعلام مى‏شود كه او صلاحيت ابلاغ اين سوره را ندارد و تنها كسى كه صلاحيت اينچنين ابلاغ را به مردم دارد، به نص وحى الهى كسى است كه از پيغمبر است و ميان او و پيغمبر به هيچ وجه جدايى نيست.

اين است كه مسئله ابلاغ سوره برائت‏به وسيله على (ع) يكى از فضائل بزرگ امير المؤمنين است.

رسيديم به مسئله رفتار مسلمين با مشركين. گفتيم اين آيات مشتمل بر چند مطلب است. يكى اينكه اعلام عمومى عدم تعهد مى‏كند از طرف خدا و پيغمبر براى مشركان، و به مشركين مدت چهار ماه مهلت مى‏دهد كه آزادند هر جا بخواهند بروند و فكرهاى خودشان را بكنند و تصميمهاى خودشان را بگيرند. اتمام حجت مى‏كند و با كمال اطمينان به آنها مى‏گويد مطمئن باشيد كه كارى از شما ساخته نيست چون اراده الهى است. مشركى نبايد در اين سرزمين باشد. شما در مقابل خدا نمى‏توانيد كارى انجام بدهيد. خدا را نمى‏توانيد ناتوان بكنيد. نصيحت است: توبه كنيد، باز گرديد، برايتان بهتر است. از اين اعلام عمومى عدم تعهد استثنا مى‏كند مشركانى را كه هم پيمان با مؤمنين بوده و پيمان خود را به هيچ وجه نقض نكرده‏اند، عليه مسلمين اقدامى ننموده و دشمنى از دشمنان مسلمين را تاييد و تقويت نكرده‏اند. تصريح مى‏كند كه پيمان اينها را رعايت كنيد تا پايان مهلت آن. اما غير اينها، پس از گذشت اين چهار ماه - كه در آن حرمتى برايشان قائل است - ديگر هيچ حرمتى بين شما و مشركين نيست، حق داريد آنها را بكشيد، حق داريد زندانيشان بكنيد، حق داريد به عنوان اسير بگيريد، حق داريد براى اينها هر نوع تصميمى مى‏خواهيد بگيريد؛ ولى اگر توبه كنند و به راه مسلمين بيايند شما هم آنها را آزاد بگذاريد.

آيه ديگر: حالا اگر مشركى از شما پناه خواست‏براى اينكه حقايق را بشنود، به او پناه بدهيد، سخن خدا را به وى ابلاغ بكنيد و بعد هم او را سالم به محل امن خودش برسانيد. يعنى اين حرفها مربوط به مشركينى است كه نمى‏خواهند بيايند [سخن حق را] بشنوند و بفهمند، اما اگر مشركى سوداى شنيدن و فهميدن دارد متعرض او نشويد، اگر از شما پناه و امنيت‏خواست‏به او امنيت‏بدهيد؛ نه تنها متعرض او نشويد بلكه خودتان حفظ و حراستش بكنيد و او را به مامن يعنى محل امن خودش برسانيد.